یک روز سخت

 دریک روز سختی کاری بعد از کلنجار رفتن با ادم های متفاوت

وقتی خسته و کوفته میشینی توی ماشین تا بیای خونه و کمی استراحت کنی

میرسی به خیابان همیشگی که هیچ وقت از ترافیک خبری نبود

به خصوص اینچنین ترافیکی

کنجکاو میشی تا بفهمی ماجرا چیه

بعد از بیست دقیقه

میبینی که دوتا ماشین راهنمایی و رانندگی جاده رو تنگ کردن

وقتی خوب دقت میکنی میبنی

یک جسمی وسط خیابان هست و روش پارچه سفید کشیدن

اخه چرا؟

نه کسی که الان دیگه نفس نمیکشه دلش میخواست بمیره

نه اون کسی که پشت فرمان بوده  دلش میخواست یکی رو از بین ببره

 

 

باتشکر از اروژانس محترم که بعد از نیم ساعت به بالا  ازشون خبری نبود

با تشکر از مردم که پول در خیابان ریخته بودند

باتشکر از کسانی که وقتی با ماشین رد میشدن به اندازه یک تماشا کردن

و فاتحه خواندن ماشین رو نگه میداشتن

 

پی نوشت: جان هرکسی که دوسش دارید مراقب باشید

چه پشت فرمان  هستید و چه پیاده.

 

 

/ 5 نظر / 5 بازدید
باقری

سلام واقعا دیدن چنین صحنه هایی آدم را بهم می ریزه... امید که چنین اتفاقهایی کمتر رخ بدهد.[گل]

یک رهگذر

روز سخت اسم جالبی برای این پست گذاشتی ولی من دلم میخواد بدونم در آخرین دقایق اونی که دیگه نیست به چی فکر میکرده؛

یک رهگذر

محمد عزیز سلام خوبی؟ مطلب کوتاهی نوشتم خوشحال میشم هروقت تونستی بهم سر بزنی[گل]

ستاره

خداواسه هیچ کس نیاره..موفق باشید

یک رهگذر

محمد عزیز سلام خوبی؟ مطلب کوتاهی نوشتم خوشحال میشم هروقت تونستی بهم سر بزنی[گل]